محمد أحمد جاد المولى (مترجم: زمانى)
65
قصص القرآن (قصه هاى قرآنى) (فارسى)
ابراهيم عليه السّلام صحبت خود با آزر را از نبوت خود شروع كرد تا مهر و محبت آزر را برانگيزد و پذيرش قلبى در او ايجاد كند ، سپس از آزر پرسيد : چرا توجه به بتها پيدا كرده و دل به پرستش آنها بستهاى ، با اينكه مىدانى اين بتها دعا و ستايش تو را نمىشنوند ، تواضع و فروتنى تو را نمىبينند و نمىتوانند به هنگام درخواست دفع بلاء ، بلايى را از تو بر طرف سازند و يا به هنگام خواهش حاجت ، حاجتى را برآورند ، چرا آنان را عبادت و در پرستش آنها اصرار مىكنى ؟ ابراهيم عليه السّلام ترسيد ، آزر موقعيت وى را حقير بشمارد و اعتنايى به رأى او نكند و از او روى برگرداند ، لذا براى جلب عواطف ، او را پدر ناميد و گفت : من داراى علمى شدهام كه تو از آن بهرهاى ندارى و معرفتى نصيبم گشته كه تو را از آن حظى نيست ، از پيروى من سرپيچى و در همراهى من كوتاهى نكن . گرچه من از جهت ثروت ، همرديف تو و از جهت سن بر تو ارشد نيستم ولى از نظر علم و معرفت از تو برترم . سپس ابراهيم از آزر خواست كه روش او را تعقيب كند و در طريق وى قدم بردارد تا به راه راست و طريق ثابت هدايت شود . سپس ابراهيم عليه السّلام تصميم گرفت بتها را در نظر آزر بىارزش جلوه دهد و بدينوسيله او را از عبادت بتها جدا سازد ، لذا به آزر گفت : با پرستش بت و تسليم در مقابل آنها شيطان را پرستش مىكنى و به آستانه او پناه مىبرى . همان شيطانى كه نافرمانى خدا را كرد و به او وعده داد كه مردم را اغوا كند . پس او دشمنى است كه به كار خير دلالت نمىكند و غير از هلاكت و فساد براى بشر ، چيز ديگرى را طالب نيست . ابراهيم عليه السّلام به روشنگرى آزر پرداخت و او را از سوء كيفر و عاقبت وخيم بيم داد و گفت : پدر جان از آن مىترسم كه به عذاب الهى دچار شوى و از جمله ياران و اتباع شيطان درآيى . تهديد ابراهيم عليه السّلام آنگاه كه ابراهيم راه حق را به آزر پيشنهاد كرد و او را پند داد ، آزر زير بار پيروى از رأى او نرفت ، بر كفر و عناد خود اصرار ورزيد و با لجاجت و پرخاش و دشمنى با